پاییز همراه با بهار قران...
تابستان هم با همه خاطره های خوب و بدی که برام داشت تموم شد و حالا فصل قشنگ پاییز اومد و باز همون دلتنگی همیشگی که این روزا به سراغم میاد .
بیژن باران در مورد پاییز میگه :
خزان برد مرا به تابلوی نقاشی
با رنگهای آتشی.
من در این بوم رنگ و خاطره
میروم با خش خش خشگ مرگ برگ
بزیر پا
در امتداد خط خاطرات
لرزان گذشته در نور ماه.
فردا، پشت درختان اسکلتی در مه، قرار دارد.
زمین فرش رنگین برگ برآن سنگین نیست.
سرشاخه های چنار سرخ ند
از سردی هوا.
آوندهای درونی درخت کم کمک راه به آب بندند
در انقراض قطر طراوت.
برگ بی آبی، زرد و خرمایی.
باد بی بندی، راند، جدا کند، فرو افکند بر خاک خشگ اوراق آشوب را.
فرش آتش گسترش یابد.
بام سبز زمین میسوزد – سرخ و کهربایی.
خزان خاطرات را مشتعل کند.
برگی را در پای درخت مدفون
برگ دیگر را برد بدور.
در پوسیدگی خود
اخگر امید آینده.
چون زورق برق از نظم تهی
بر زمین راند لحظه ای، گم شده در آشوب.
این برگها، روزهای زندگی ست.
بر باد می روند، دور میشوند از لحظه ی فانی الانی.
براینها خاطرات به خط میخی
از خیال جدا شده؛
در امتداد شب شتاب گیرند.
در این جاده نمناک
در خزان جرمین رنگین
آینده روبرو
با خاطرات گرم گذشته در سر.....
نوبتی هم باشه نوبت بهار قران. خب بالاخره ماه رمضان هم داره میاد . ماه مهمانی خدا. پیشاپیش این ماه پر برکت رو به شما دوستان تبریک میگم و برای شما سلامتی و سعادت و موفقیت آرزو میکنم. امیدوارم که طاعات و عبادات شما مورد قبول حق واقع بشه.... ماه خوبیه برای خودسازی و پاکسازی دلها. دلهامونو صاف کنیم و هرگونه کینه و کدورت و دلخوریها رو دور بریزیم و شادی و نشاط و مهربانی و محبت رو جایگزین کنیم....



